اشعار آئینی غفاری

 

بسم الله

ای آبروی من حسین

 ماه نکوی من حسین

نام تو آید روز وشب

در گفتگوی من حسین

جانم حسین جانم حسین ای جان جانانم حسین

ای قبله ام ماوای تو

دل گشته مبتلای تو

کی می شود با کاروان

آیم به کربلای تو

جانم حسین جانم حسین ای جان جانانم حسین

با عشق تو من زنده ام

وصل تو را جوینده ام

از کودکی طوق تو را

در گردنم افکنده ام

جانم حسین جانم حسین ای جان جانانم حسین

 

مولا به خون اکبرت

هرگز مرانی از درت

عمری به تو وابسته ام

سوگند به جان مادرت

جانم حسین جانم حسین ای جان جانانم حسین

تو سروری من نوکرم

دارم امید از سرورم

در وقت جان دادن بیا

بنشین کنار بسترم

جانم حسین جانم حسین ای جان جانانم حسین

اسکندر غفاری

 

 



 

 


بسم الله

لذت روح بشر نام حسین ابن علیست

عالمی مست از می جام حسین ابن علیست

عاشقان کوی وی شد سالک معراج عشق

خسروان افتاده ی دام حسین ابن علیست

پرچم آزادگی  خواهی  بدانی در کجاست

اینک این پرچم سر بام حسین ابن علیست

بار دیگر کس  نبیند این   چنین   آموزگار

رنگ سرخ نهضت از لام حسین ابن علیست

جان به جانان هدیه کردن بر حسین مشکل نبود

اصل مطلب فکر و فرجام حسین ابن علیست

حکمت سر شهادت را حسین دانست و بس

این چه شهدیست که در کام حسین ابن علیست

 اسکندر غفاری

 

 


بسم الله

تا بود نقش گنه در نامه ی اعمال من

دیده ام باید بگرید بر چنین احوال من

ناگرانم از ثوابی که بدست آورده ام

وای اگر ریزد ثوابم از کف غربال من

رنگ شب درنزد این اعمال من باشد سپید

فی المثل مرغ هوا گریه کند بر حال من

از مکافات عمل غافل شدم بی واهمه

آتشی افکنده بر جان و تنم آمال من

اشرف مخلوقم اما بل اضل شاید منم

آیتی روشن ز قرآن باشد استدلال من

سربزیرم شرمسار از لطف ستار العیوب

از همه پوشد گناهان من و امثال من

ره چو ناهمواروشب تاریک و شیطان در کمین

اهرمن گویا شده آماده بر اظلال من

روشنی خواهم مرا سازد رها زین مهلکه

بهترین هادی بود حی عظیم اجلال من

من کجا گویم که صفرم در مقام بندگی

ای بسا برتر بود صفر از همه اعمال من

اسکندر غفاری


بسم الله 

زبانها قاصر از مدح و ثنایت  یا رسـول الله

کند ترسیم چسان عقل از نمایت یا رسول الله

به نزد تو همه ساکت همه صامت همه راکد

ســـــکون عالم امکان فدایت یا رسول الله

ندانم مدح تو گفتن فقط گویم محمـــد کیـست

که تحسین کرده در قرآن خدایت یا رسول الله

درآن روزی که مردم با فغان یا ویلنا  گویند

تــمام   انبیا   افتد   بپــایت   یا رسول الله

توئی بر قدسیان سرور توئی پیغمبر رحمت

جهنم را کـند جنـت دعــایت   یا رســول الله

جـــمال بی مــثال تو بود مـرآت وجه الله

خجل گردیده خورشـید از لقایت یا رسول الله

بشر در اوج اندیــشه تو در مـــعراج ربانی

در انــدیشه نگنــجد این حکایت یا رسول الله

همیشه دست غفاری بسوی دست تو باز است

که گیرد سهم احسان از عطایت یا رسول الله

اسکندر غفاری


بسم الله

آن کتابی که بود بر دل شفا  قرآن  ماست

نامه ی خلّاق این ارض و سما قرآن ماست

این چنین فرموده ختم الانبیا  هنگام   مرگ

آنچه از عترت نمی گردد جدا قرآن ماست

هر کسی گیرد یکی زین دو نگردد رستگار

در شریعت این خلاف دین و یا قرآن ماست

روز محشر می پذیرد حق  فقط  اسلام  را

بهترین معجز برای مصطفی  قرآن ماست

بشنوید  ای  تابعین  دین  موسی  و مسیح

برتر از تورات و انجیل شما قرآن  ماست

این  همه  پند  و نصیحت دارد از بهر بشر

واعظ خوش صحبت و پر محتوا قرآن ماست

وه چه زیبا باشد این مجلس که گفتار خداست

آنکه  وی را می دهد نیکو بها قرآن ماست

هر  کلامش  باشد آرامش برین  دلها ی ما

بهترین  درمانِ   درد  بی دوا  قرآن ماست

نام  من  غفاری  و  یا رب تو غفّارالذنوب

آنکه  می گوید  بگو  فغفرلنا  قرآن ماست

اسکندر غفاری